![]() |
![]() |
|
| چو آید آن نگار عالم آرا تجلی می دهد وجه خدا را |
|
با سلام و خیر مقدم این روزها که همه در تب و تاب فوتبال و برد و باختند ما هم حاشیه ای زدیم، ان شاالله بپسندید. زندگی مسابقه ایست همگانی، همیشگی و سراسری. برنده ی این مسابقه کیست ؟؟ و جایزه اش چیست؟؟ با ورزش باید قله ی انسانیت را فتح کرد، اندام روح را زیبا ساخت، به تربیت جان پرداخت و حریف نفس را خاک کرد، باید به باشگاه تقوا رفت و برای برداشتن حرف حق و تقویت اراده، تمرین خودسازی کرد تا مدال شرف گرفت. در میدان زندگی همه میدوند، ولی افرادی معدودی به مقصد می رسند. نباید به نفس ببازیم که شرمندگی دارد. و نباید هشدارهای نجات غریق را نادیده بگیریم و در استخر دنیا غرق شویم یا امواج گناه ما را خفه کند. زندگی بازی نیست، نوعی مسابقه در چگونه زیستن است. مربی شما در این راه کیست؟؟ باید از پاس فرصتها خوب استفاده کرد و در تیم خوبیها عضو شد و گل حقیقت را چید. تا داور، سوت مرگ را نکشیده، شاید بتوانیم آخرین گل را بزنیم و با امتیاز از میدان رقابت بیرون برویم. بازنده ی واقعی کسی است که زندگی را ببازد.
منم به نوبه خودم از باخت ایران متاثر و متاسف شدم خودزنی وخودکشی میکنیم برای باخت تیممون که ان شاالله جای جبران هم داره باختهای زندگی که گاهی مجال جبران هم نداره فکری کرده ایم؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 2:4 توسط نیلوفر آبی |
|
|
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: فاطمة بضعة منی، من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله. فاطمه پاره تن من است، هر که او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.
ای به خاک آرمیده ی افلاکی! شهادتت به حق شهادت میدهد و رفتنت رفته ها را به یادها می آورد. خفتنت در خاک تیره، خفتگان تیره روز را بیدار می کند. مزار پنهانت، پنهان ها را آشکار می کند. گریه هایت، از خنده های ناحق پرده برمی دارد. ایام فاطمیه، دلهای عاشق و بی قرار، سرود غم می خواند و منظومه ی اندوه می سراید. فاطمیه فصل و موسم تجدید داغ های علی است. در سوگ زهرای اطهر، آسمان دل ما ابری و هوای چشمانمان بارانی است. ایام فاطمیه، فهرست غم، سند مظلومیت و ادعا نامه ی شیعه است. سلام بر جان خدایی فاطمه، که فراق پدر را بیش از دو ماه تاب نیاورد. فاطمه گل پرپر پیامبر، شقایق سیلی خورده ی بوستان حق، مادر عصمت و دختر رسالت و بانوی نمونه ی مکتب است. در گلشن رسالت، آتش زبانه می زد گل گشته بود خاموش، گلچین ترانه می زد وقتی که باغ می سوخت صیاد بی مروت مرغ شکسته پر را، در آشیانه میزد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 3:12 توسط نیلوفر آبی |
|
خرداد همیشه بار غم بر دوش ما نهاده است. چه آن ۱۵ خرداد خونین، با شهادتها و جوی خون و بوی باروت. و چه این ۱۴ خرداد غمبار، با رحلت امام و رنگ غم و غربت ماتم. اماما!!!!!! سالگرد عروج ملکوتی ات، باز هم غم، چنگ بر دلهایمان می زند. سوگ ارتحال تو، مدینه ی ایران را به غم و ماتم کشاند و چشمه های اشک را از دیدگان خونبار امت عاشق، جاری ساخت. آنچه رفت، پیکر پاک و جسد مطهرت بود. آنچه ماند، فکر ناب و اندیشه ی روشن و خط ماندگارت بود. اماما!! روح تو به آسمانها پر کشید، اما، راه تو، ای روح خدا، در زمین و میان عاشقان تداوم یافت. خلف صالح تو، خامنه ای عزیز با صلابت و درایت و محبوبیت، محور وحدت و مظهر ولایت گشت. پس از تو، پروانگان سوخته دل و شکسته بال، گرد این مشعل هدایت و ارشاد به طواف عشق پرداختند. پرچمی را که برافراشته بودی، اینک بر دوش علمداری رشید از نسل حسین فاطمه (ع) است. ای امام! ای نگین افتاده از انگشتر امت، ای جان رفته از پیکر ایران، ای گوهر در خاک نهفته، ای پدر فرزندان شهدا، ای سالار بسیجیان عاشق!!!! چگونه مرگ تو باور کردنی است، ای حیات بخش ایران و اسلام؟؟؟ گرچه حسینیه ی جماران، از تو خاموش است، اما دلهای ما محشری پرغوغا از کلام عطرآگین توست، و گوش تاریخ از پیامهای سنگین تو سرشار است. امام رفت، و بار غم برای همیشه بر دلمان نهاد. اما.....راهش ادامه یافت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:44 توسط نیلوفر آبی |
|
|
زینب است و یک وسعت تاریخ، حریت و شجاعت. زینب است و یک آغوش معطر، عفاف و حیا. زنانمان در مکتب او، الفبای دینداری و حق مداری و دفاع از امام و رهبر و پرستاری از روحهای خسته و دلهای آزرده می آموزند. ای زینب(س)، ای تندیس صبر و وفا! حدیث وفا را از روزی آموختیم که پروانه وار، گرد شمع حسین می چرخیدی و خود را به آتش این عشق میزدی. ای زینب، ای آینه ی فاطمه نما! اگر تو نبودی، موج خونهای کربلا، فراتر از آن دشت سرخ نمی رفت. اگر خطابه های حماسی تو نبود، فریاد شهیدان، در هیاهوی شادی و سرمستی کوفیان و شامیان گم می شد. اگر تو نبودی کتاب شهادت را چه کسی تفسیر می کرد؟ راز آفرینش گوهر وجودت بودن با حسین بود. پس آمدنت میمون و خجسته باد. سالروز میلاد پربرکت عقیله ی بنی هاشم و روز پرستار بر همه ی عاشقانش مبارک باد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 22:17 توسط نیلوفر آبی |
|
|
غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد. خار خندید و به گل با مهربانی سلام کرد. اما جوابی نشنید. خار رنجید ولی هیچ نگفت. ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود. دست بی رحمی آمد نزدیک گل، گل مغرور ز وحشت پژمرد. ناگاه!!!!!!! خار در دست خلید و گل از مرگ رهید. صبح فردا خار با شبنمی از خواب پرید. گل صمیمانه به او سلام کرد و خار هم صمیمانه جواب داد. ما که خیلیهامون خصلت این گل رو داریم متوجه اشتباهمون میشیم؟؟؟ و چند نفر بخشندگیه خار رو داریم؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 1:40 توسط نیلوفر آبی |
|
|
یا مهدی! کدام حضور، چون غیبت تو، زمان و تاریخ را آکنده است؟! حاضرترین حاضران، به گرد پای حضور غایبانه ات نمی رسند. ای معنی حضور در غیبت! ای مفهوم غیبت حاضر، ای مجمع غیب و شهود! کدام نماز شب است که بی یاد تو برپاست؟ کدام اشک شوق و سوز دل است که نشان از تو ندارد؟ مگر می شود دعای کمیل و توسلی بی یاد تو سر شود؟ ................................... سلام بر مهدی، انتظار سبز دورانها، آرمان مجسم عدالتخواهان، چلچراغ روشن شبستان تاریخ، روشنگر زمین و زمان، مرد برگزیده ی اعصار، ذخیره ی جاویدان الهی و نویدبخش صبح در شب انتظار. اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 2:53 توسط نیلوفر آبی |
|
|
خرمشهر!اي آرامگاه جانهاي بيقرار، مهمانسراي مردان مهاجر، حديث تو عشق را روايت و ايثار را معني ميكند. خرمشهر! مهد دليران، شهرنور و ايمان! بايد دامان تو را كه ماواي شهيدان است هر روز با عطر ناب شستشو داد و با گل آراست تا هميشه شهر "خرم" اين سرزمين پاك باقي بماني. نام تو در پايداري افسانه شد و شرق و غرب از استقامتت ديوانه، غيوري تو و پايداري مردان، زنان، كودكان و حتي نخلهايت را تاريخ به نيكي ستوده و براي هميشه در خاطره خود ثبت خواهد كرد. امروز نام مقدس تو، پيشانينوشته همه شهرها و كوي و برزن اين سرزمين است و عرشيان و فرشيان بر حال خوشت غبطه ميخورند و انگشت حسرت به دندان مي گزند، "متبرك باد نام تو". و "سوم خرداد" سالروز روزي است كه سياهي و پليدي از آسمان خرمشهر رخت بربست، شور و شوق كشور را فرا گرفت و فرياد اللهاكبر در آسمانش طنينانداز شد. روزي كه رزمندگان با اراده و مصمم، به دشمن يورش برده و سرود پيروزي سر دادند و خوانسرخ خونشان را در پيشگاه آزادي خرمشهر از بند رسته، گستردند. سلام بر راويان بيريايش و درود بر حماسهسازان و مناديان صبح رهايي از چنگال جهل، ظلمت و پليدي متجاوزان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 20:41 توسط نیلوفر آبی |
|
|
قاصدکها وقتی عاشق می شوند خود را به دست باد می سپارند اما!!!! وااااای بر آن روزی که باد عاشق شود.......
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 18:20 توسط نیلوفر آبی |
|
|
روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت:
تا آخرین نفس با تو خواهم بود.
از او پرسیدم تو کیستی؟ گفت:
من غم هستم!!!
اول خیال کردم که غم عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد.
ولی بعدها فهمیدم که خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 16:2 توسط نیلوفر آبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جا داره از همسر عزیزم که منو کمک میکنه در نوشتن وبلاگ تقدیر و تشکر کنم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
yahoo mail تست اعتماد به نفس تست هوش به چشمان خود اطمینان نکنید آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|