تبليغاتX
اندکی صبر سحر نزدیک است
چو آید آن نگار عالم آرا تجلی می دهد وجه خدا را

عید مبارک

   بعثت، نعمت خدا بر بشریت، و... منت آفریدگار بر انسانها!

   حرا، مهبطی بود که جلوه گاه نور خدا گشت و پیام نور در رواق هستی طنین انداز شد.

   بعثت، طلوعی بود که خورشید حق را از خاور تاریخ، تاباند.

  ۲۷رجب یکی از جلوه های بی پایان بود که شعاعش تا کرانه های ناپیدای زمان،

   گشترش و ادامه یافته است.

   مبعث فصل بهاری در پهنه ی قرون بود که خداوند، محمد(ص) را همچون گلی زیبا

   بر دامن رسالت نهاد و سرزمین بطحا با فروغ چهره ی این خورشید، تابان شد.

   محمد(ص) آمد تا کودک بشریت را در آغوش پرمهر و عطوفت دین قرار دهد.

   ما هرچه داریم، از برکت آن فرمان إقرأ یی است که سروش غیبی در گوش

   محمد(ص) خواند تا ظلمت جاهلیت را بزداید و فطرتها را برانگیزد و بشریت

   را به کمال برساند.

   دامنه ی بعثت آن مبعوث خاتم تا همیشه ی تاریخ گسترده است و پرچم نامش

   بر بام بلند گیتی در اهتزاز ابدی است.

   بر گل رخسار محمد(ص)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 19:47  توسط نیلوفر آبی | 
 

   یک کلاغ روی یک درخت نشسته بود و تمام روز بی کار بود و هیچ کاری نمی کرد

   لونه اش هم که همیشه پر بود از چیزهای براق و غذاش هم رو به راه ....

 قارقار

   یه روز از روزهای خدا یه خرگوش بازیگوش به کلاغ بی کار رسید....

   خرگوش از کلاغ  پرسید: منم میتونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟

   کلاغ جواب داد: البته که میتونی!

   خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد....

   ناگهان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

   روباهی پرید خرگوش بیچاره رو گرفت و خورد.

   نتیجه اخلاقی: برای اینکه بیکار بنشینی و هیچ کاری نکنی و جیبت پر پول باشه باید اون 

   بالا بالاها باشی یا با اونا بپری.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 19:26  توسط نیلوفر آبی | 

   كعبه براى تو شكاف برداشت، ماه شب چهارده!

   وقتى مى‏خواستى از پله‏هاى معراج بر زمين پر از گناه ، قدم بگذارى ، ناز قدومت،

   لحظه‏هاى ايستاده و بُهت‏زده تاريخ را به حركت وا داشت .

   تصنيف آمدنت، همه ترانه‏هاى گذشته را كه فراموشمان شده بود به يادمان آورد .

   آسمان، گسترده‏تر شد و زمين، آرام‏تر.

  دل صفين بى‏قرار مى‏تپيد تا برسى و او را تاريخ‏ساز كنى .

  نهروان، صداى تو را شنيده و هواى روزهاى آينده به سرش زده است .

  زمين مكه این روزها از خود بى‏خود شده است .

   چه‏قدر ستاره‏ها براى باريدن به زمين، لحظه شمارى مى‏كنند .

   این روزها به ياد نجف افتاده‏ام . به ياد كبوتران سرگردان گنبدش .

   این روزها همه لحظه‏هاى من بوى كبوترانش را مى‏دهد .

   و اما اعتکاف....

   اعتکاف، گشت و گذاری است در کوچه پس کوچه های درون و گشتن در دنیای تودرتوی

   دل و شناختن خود و مجاهده با نفس و انس با معبود و بریدن از غیر و پیوستن به یار.

   اعتکاف، هجرتی درونی برای سیر در دنیای باطن است.

   مروری بر نفسیات خویش است تا گام تهذیب برداریم و کام بندگی برگیریم.

   اعتکاف، تمرینی است سه روزه، با قیام و صیام، تا یک عمر در معبد نیاز و سجده گاه

   راز و نیاز، معتکف حریم بندگی باشیم.

   رجب ماه نماز و نیایش است، مسجد، محراب حمد و ستایش است.

   اعتکاف، چله نشینی در خلوت ناز و خواهش است.

   ایام اعتکاف، اهل عبادت را عید حضوراست و اهل غفلت را روزنه ای به سوی نور.

   خواندن و شنیدن کجاااا، دیدن و چشیدن کجااااا!!!!!....

الهي و ربي من لي غيرك

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:59  توسط نیلوفر آبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
جا داره از همسر عزیزم که منو کمک میکنه در نوشتن وبلاگ تقدیر و تشکر کنم.

پیوندهای روزانه
yahoo mail
تست اعتماد به نفس
تست هوش
به چشمان خود اطمینان نکنید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
دل نوشته
تخريبچي دوران
حدیث نفس
يا غاية آمال العارفين
روانشناسی
نسیمی از دریا
*اللهم عجل لولیک الفرج*
آفتابگردان(تايلند سرزمين هزار معبد)
عشق آمد از آسمان
یادداشتهای یک مهاجر
كاكو شيرازي
در یمنی و با منی
بولدوزر خانوم
دستنوشته های شخصی من
پيام گل سرخ
مخ تش
مفتی
مسافر سبز
مركز فرهنگي شهيد آويني
سوته دلان
صهبا جونم و عروسكهايش
وبلاگ ايران اسلام
گفتگوهاي تنهايي
اند هنر
نوشته هاي يه مامان
زندگي آخوندي
آسموني
تنها منجي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
...
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Mojtaba Online