![]() |
![]() |
|
| چو آید آن نگار عالم آرا تجلی می دهد وجه خدا را |
|
خیال نکنید بردگی ورافتاده است! تنها در قدیم نبود که عده ای غلام زرخرید دیگران بودند. امروز هم بردگی و برده داری و برده پروری وجود دارد، بعضیها بردگانی اتو کشیده و شیک پوش و با پرستیژ و کلاس بالایند. مقصود، اسارت در دست عادت و اعتیاد و مد و پسند این و آن نیست. غلامی و حلقه به گوشی از نوعی دیگر است. عده ای بی توجه و تنها به عنوان احترام و تعارفات معمول، خود را مخلص و چاکر و نوکر و غلام این و آن می شمارند. برخی هم اگر میگویند: نوکرم، چاکرم، غلامتم، واقعا هم چنین اند. گاهی طمع، زنجیری می شود و به گردن می افتد، گاهی حرص، افراد را به نوکری و غلامی این و آن می کشد، گاهی هم افزون طلبی، انسان را اسیر می سازد. اگر باور ندارید که طمع و آز و حرص، ادم را برده می سازد، به کسانی نگاه کنید که به خاطر رسیدن به آنچه ندارند، یا حفظ آنچه دارند، پیش هر کس و ناکس خم و راست می شوند و راست و دروغ می بافند و خوشرقصی و نوکرمآبی نشان می دهند، تا کمی سبیلشان چرب تر شود و دریافتی شان بیشتر. این را مقایسه کنید با آنها که روحی بزرگ دارند و از مناعت طبع و بلندنظری برخوردارند و پول و دارایی را قابل نمی دانند که به خاطر آن وجود خود را حقیر و کوچک کنند. یکی، بی آنکه زوری پشت سرش باشد، غلام زر میشود و طوق بندگی را با دست خودش به گردنش می اندازد، یکی هم عزت و آقایی خود را به هیچ قیمتی نمی فروشد و برای خودش در عالم استغنا و بی نیازی، سلطنت می کند. به قول مرحوم علامه شعرانی: شگفتا! چه حرف بلندی!... صائب تبریزی هم گفته است: پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش اما... کسی که آبرو برایش چندان قیمتی نیست، از دست دادنش هم برای او مهم نیست. کسی که تفاوت لعل و گوهر را با سفال و ستگریزه نمی داند چه می تواند کرد؟ هر که آزادگی خود را پاس ندارد، غلام زرخرید طمع و آز می شود. بردگیهای مدرن و بی نام و اسارتعژهای بی نشان فراوانند!...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:26 توسط نیلوفر آبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جا داره از همسر عزیزم که منو کمک میکنه در نوشتن وبلاگ تقدیر و تشکر کنم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
yahoo mail تست اعتماد به نفس تست هوش به چشمان خود اطمینان نکنید آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|