تبليغاتX
اندکی صبر سحر نزدیک است
چو آید آن نگار عالم آرا تجلی می دهد وجه خدا را

   در تاريكي و ظلمت غاري دور،در دل كوه‌هاي سياه و خاكستري‌سرزميني ناآشنا

    مردي در تنهايي خويش با معبودش نجوا مي‌كرد و عظمتش را مي‌ستود،

    مردي از جنس خاك اما نشسته بر بال ملائك، كه اگر نبود وجودش،

   هرگز دنيا خلق نمي‌شد! در سكوت و تنهايي، در نهايت هوشياري و در كمال ناباوري،

    به ناگاه صداي رسا و ملايم را در فضاي "حرا" شنيد:

   "اقراء باسم ربك الذي خلق ..." بخوان، به نام پروردگارت، پروردگاري كه تو

    و همه انسان‌ها را خلق كرد، بخوان و او را به بزرگي ياد كن، كسي كه به تو

    خواندن را آموخت.

   با صدايي لرزان و پر التهاب پرسيد; بخوانم؟ چگونه بخوانم در حالي كه خواندن نمي‌دانم!

   وهمي بود؟ پنداري بود؟ رويايي ؟ و يا رسالتي آغاز شده بود ؟ رسالتي كه محمد(ص) 

   مي‌بايست بار سنگينش را بر دوش كشد و پيش از او پيامبراني همچون عيسي(س)

    و موسي (س) بشارتش را داده بودند.

   نه وهم بود و نه رويا و نه خواب، كه يك "تكليف" بود. تكليفي كه خداي قادر سبحان

   به بهترين بندگانش آن را واگذار كرده بود، تكليفي از جنس خدا! نوري از آسمان به زمين !

   ابلاغ پيامي كه پايه‌هايش بر خواندن استوار مي‌شد و تكليفي كه ابتدايش علم و آگاهي

   و انديشه و دانش بود.

   موجي از ترس و دلهره بر دل محمد(ص) افتاد و او را در ترديد و گمان فرو برد.

   "جبرييل" با طنين رساي خود، نغمه‌ي "بخوان" را بر محمد (ص) زمزمه كرد،

    ناگهان بر اندام محمد(ص) لرزه‌اي افتاد و بر پيشانيش عرق سردي نشست،

    و او سراسيمه و در حالي كه همچنان مي‌لرزيد به خانه "خديجه" پناه برد!

   نمي‌دانست چه بگويد و چه بكند، لرزه امانش نمي‌داد، به ناچار خود را بر لفافه‌اي بپيچد.

   بانگ امين خدا بر محمد امين، او را به خود آورد كه;" يا ايهاالمدثر، قم فانذر، فلا ربك

   فطهر"اي به خود پيچيده ! بدان كه هيچ چيز و هيچ كس به جز پروردگارت

   نمي‌تواند تو را پناهنده باشد و به تو آرامش بدهد، برخيز و مردم را بشارت بده

   و خداي خود را به پاكي ياد كن.

   محمد(ص) از جانب پرورگار و براي انذار و هدايت مردم ماموريتي بس دشوار

    يافته ‌بود و مي‌بايست كه بر اين ماموريت استقامت كند، همانطور كه به او امر شده

    و دستور داده شد،"فاستقم كما امرت".

   بدين سان محمد(ص)برانگيخته شد تا علم و آگاهي بر سرير ظلمت و تاريكي بنشاند و در

    مسير هدايت انسان از هيچ چيز فرو نگذارد.

   به گواه تاريخ اين روز بزرگ در بيست و هفتم ماه رجب و سيزده سال قبل از هجرت

    و زماني كه پيامبر چهل سال بيش نداشت، صورت گرفت.

   محمد(ص)در دوراني به رسالت مبعوث شد كه جهل و ناداني بر اجتماع انسان‌ها

   سايه‌افكنده ‌بود و نه‌تنها سرزمين نجد (عربستان) بلكه بسياري از سرزمين‌هاي ديگر در

   گمراهي بسر مي‌بردند.

   آيين و سنت‌هاي ناپسند و غيراخلاقي رواج يافته و ثروت اندوزي و تفاخر به حد

   اعلاي خود رسيده بود.

   مردم در جامعه‌از امنيت‌اجتماعي برخوردار نبودند و از آزادي و استقلال نيز خبري نبود.

   نظام‌سياسي و اجتماعي تنها در قبيله‌ها پايه‌ريزي مي‌شد و بزرگ قبيله تنها كسي بود

    كه قانون اجتماعي را تنظيم مي‌كرد.

   شعار "الحق لمن غلب"، حق با كسي است كه زورش بيشتر است در آن سرزمين طنين‌انداز

    بود و آن كه زر و ثروتش بيشتر بود حرفش خريدار داشت و بينوايان بردگان آن جامعه بودند.

    نظام‌برده‌داري، تبعيض‌هاي اجتماعي و نيز تقسيم‌بندي انسان‌هابه "فقير" و "غني "

   عرف جامعه آن روز بود.

   مردم قبايل به ثروت و "نسب" به يك ديگر تفاخر مي‌كردند و آنجا كه كم مي آوردند،

   مردگان قبرستان هايشان را نيز به رخ يكديگر مي‌كشيدند! (الهيكم التكاثر، حتي زرتم المقابر)

   از دانش تنها شعر و شاعري مفهوم داشت و كلمات تنها براي استهزا و تفاخر بكار گرفته

   مي‌شدند،علم و انديشه در ديرها و معبدها محبوس بود و تنهااعراب بيابان گرد و

   برخي از قبيله‌ها به فصاحت كلام مشهور بودند.

   در تجارت و سوداگري ، ربا رايج بود و اين شيوه در داد و ستد بر سود عادلانه، غلبه داشت.

   خوشگذراني، مي‌گساري، باده نوشي و بي‌ارادگي در جامعه رواج داشت، زنان از 

   هيچ جايگاه‌اجتماعي برخوردار نبودند و تنها براي تطميع مردان مورد استقبال قرار مي‌گرفتند 

    و دختران نيز مايه‌شرمساري خانواده بودند و به همين دليل زنده بگور مي‌شدند!

   در چنين زماني بود كه محمد (ص) مبعوث شد و رسالتي بس دشوار به او ابلاغ شد.او مامور

    شد كه در برابر تمام بي‌عدالتي‌ها بايستاد و با جهل و خرافه و تبعيض مبارزه كند.

   اصلي‌ترين رسالتش، سفارش به اخلاق و ترويج خوبي‌ها بود به طوري كه خطاب به مردم

   فرمودند: "من مبعوث نشدم مگر براي كامل كردن اخلاق."

   دانش مبتني بر وحي، سيماي آرام و چهره‌ي متين، تواضع و خشوع براي مومنان و خشم و

    شدت براي كافران، رافت و مهرباني با بيچارگان و درماندگان و يتيمان و تقدم در سلام،

   ايجاد حقوق برابر براي همه و تثبيت فرهنگ آزادي در جامعه، توجه به حقوق همسايه و

   تكريم بردگان و نيز انجام صله رحم از خصايص ويژه پيامبر اكرم بود كه بعد از رسالتش

   موجب جذب مردم به آيين‌اسلام مي‌شد.

   همواره مردم را به فراگرفتن دانش و سواد تشويق كه نه تكليف مي‌كرد، تفكر و انديشه را  

   برترين عبادات بر مي‌شمرد و ميان مردمان دانا و نادان، تفاوت قايل بود.

   مبعوث شدن و آمدنش غلبه ‌نور بر ظلمت بود و نويد سروري مستضعفان در جهان، بعثت

   اتفاقي نبود كه در يك روز افتاده باشد كه رويدادي در تمام تاريخ‌ است، و در اين روز بايد كه

   خوب ديد و شنيد آنچه را فرشتگان ندا مي‌دهند و فرا رسيدنش را بر زمينيان شادباش

   مي‌گويند.مبعث ختم رسل، خير بشر و عصاره‌ خلقت، مبارك.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 12:46  توسط نیلوفر آبی | 

 

   ماه رجب ماه خداست؛ ماه بريدن از تمايلات مادي زندگي .همه چيز

   را ديدن وخود را نديدن؛ ماه دوري جستن از رذائل وپيوستن به فضائل ؛

   ماه وانمودن عقده دل با خدا . ماه اعیاد و میلاد.

    

   کدام مولود، چون علی علیه السلام، در کعبه چشم به جهان گشوده است؟

   کدام میلاد، چون ۱۳ رجب، گوهری در صدف هستی به جهان داده است؟

    کدام مادر، چون علی زاده است؟

    ۱۳رجب، میلاد فرخنده ی گوهر ولایت در صدف کعبه است.

    مولودی که محبتش، دلهای عاشقان فضیلت را روشن ساخته، و مولایی

    که ولایتش، کیمیای دگرگون ساز دلها و زندگیهاست و گنج علی دوستی، 

    عطیه ای الهی در قلوب شیعیان است.

  وجود علی(ع)، محمد(ص) را تفسیر کرد.

   سجودعلی(ع)، تجسم عبودیت و بندگی بود.

   زندگی علی(ع) حیات را معنی کرد.

   حیات علی(ع)، به زندگی روح بخشید.

   راه علی(ع)، میزان رفتن و بودن بود.

   سخن علی(ع)،بلاغت را بارور ساخت.

   

     سلام بر جواد(ع)، بزرگ مردی که ۲۵ سال، خورشید را به خجالت واداشت.

    ۲۵ سال، خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزانتر از خورشید

    تابید و درخشید.

   سخاوت باران را داشت و کرامت دریا را، و زلالی آب را.

   جود، قطره ای بود در پیشانی بلندش و علم، غنچه ای بود از گلستان وجودش

   و حلم گوهری بود از گنجینه ی فضایلش.

   پیشوایی که جواد بود، تقی بود، منتجب بود ، مرتضی بود ، فرزند رضا بود

   و راضی به قضا بود.

    سلام بر امام محمد تقی(ع) که جواد امامان بود و امام جوادان بود.

    پی نوشت:

   روز پدر رو به تمامی پدران عزیز و پدرم که در بین ما نیست ولی یادش هرگز از

   خاطرمان نمیرود تبریک عرض میکنم

   همچنین روز مرد رو به همسر عزیزم تبریک میگم

   مسعود جان روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:58  توسط نیلوفر آبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
جا داره از همسر عزیزم که منو کمک میکنه در نوشتن وبلاگ تقدیر و تشکر کنم.

پیوندهای روزانه
yahoo mail
تست اعتماد به نفس
تست هوش
به چشمان خود اطمینان نکنید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
پیوندها
دل نوشته
تخريبچي دوران
حدیث نفس
يا غاية آمال العارفين
روانشناسی
نسیمی از دریا
*اللهم عجل لولیک الفرج*
آفتابگردان(تايلند سرزمين هزار معبد)
عشق آمد از آسمان
یادداشتهای یک مهاجر
كاكو شيرازي
در یمنی و با منی
بولدوزر خانوم
دستنوشته های شخصی من
پيام گل سرخ
مخ تش
مفتی
مسافر سبز
مركز فرهنگي شهيد آويني
سوته دلان
صهبا جونم و عروسكهايش
وبلاگ ايران اسلام
گفتگوهاي تنهايي
اند هنر
نوشته هاي يه مامان
زندگي آخوندي
آسموني
تنها منجي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
...
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Mojtaba Online